محمد مفيد مستوفى بافقى
562
جامع مفيدى ( فارسى )
نشان اولياء حق همين است * به نزد هر كه او اهل يقين است همواره به صيام دهر و قيام ليل تهذيب اخلاق و تنزيه صفات نمودى تا آئينهء دل را به صيقل معرفت جلا داده دانهء اخلاص در زمين دل مىكاشت ، تا آنكه كشتزار اعمالش از چشمهسار فيض هدايت دهقان مزرعهء رسالت سيراب گشته از حاصل خرمن اعتقاد به تناول لقمهء معرفت [ 35 ب ] مرتزق گرديد . تصريح اين مضمر و تفصيل اين مجمل آن كه ، شعر : شاه اقليم هدى اعظم تقى دين حق * نامور دادا محمد مقتداى انس و جان روزى خرمنى پاك نموده صاحب خرمن غله را به انبار برد . مقارن آن علوىاى پيدا شد . چون از خرمن اثرى و از صاحبش خبرى نديد و نشنيد آتش در خرمن طاقتش افتاد و خاطر محزونش چون گيسوى عنبر افشانش پريشان گرديده گرد ملال بر صفحهء رخسارش نشست . آن جناب چون در ناصيهء خلف دودمان رسالت آثار ملال مشاهده كرد فرمود كه اى مخدومزادهء عالميان و اى فرزند اشرف بنى نوع انسان سبب حزن و اندوه چيست . سيد فرمود كه مرا هر ساله بر صاحب مزارع وظيفه مقرر بود كه در سر خرمن ادا فرمودى تا من آن را صرف معيشت عيال و اطفال نموده از مخافت جوع ايمن و از آفت تقاضاى ايشان فارغ و مطمئن خاطر مىبودم . امسال به جز دانه يأس و حرمان در خرمن اميد حاصلى نمىيابم و از خجالت اطفال روى رفتن به منزل ندارم ، بالضروره تخم ارادهء غربت در مزرعهء انديشه مىكارم . حضرت شيخ كه خوشه چين خرمن توفيق بود فرمود كه [ 36 الف ] غبار غم از ساحت ضمير پاك نماى كه صاحب خرمن وظيفهء معهود را به وديعت به من سپرده كه به وثاق تو رسانم و غله كه به اجرت گرفته بود به دوش اخلاص كشيده به منزل سيد زاده رسانيد و در وقتى كه نير اعظم بيت الشرف خويش را به يمن مقدم همايون مشرف گردانيده به شبستان مغرب خراميد به محل قرارگاه خود مراجعت نمود و بعد از اداء فرايض و سنن جنود خواب بر روزنهء